نفهمیدم چطور عشقت در دلم نشست آخر من رسم عاشقی نمیدانستم. میشدم. همهاش نتیجه است. قلبم احساس کردم با تو در میان گذاشتم امّا نمیدانستم که نباید در عشق پای حرفهای دل را به میان آورد. حقیقت را گفتهام با اینکه میدانستم شاید ناراحتت کند، متاسفم. مرا ببخش، من نمیدانستم که باید در بازی عشق بازیگر ماهری بود. کسی به من یاد نداده بود که نباید تمام ماسکهایی که در زندگی روزمرهام بر چهره میگذارم را برای تو آشکار کنم. میبینند، پس پردههای درونم را کنار زدم تا تو را به خصوصی ترین لایههای وجودم راهنمایی کنم. است که به شهوت آلوده شود. مرا ببخش، که عشقمان را حساب نمیکردم، آخر من نمیدانستم که عشق را میشود اندازه گرفت. عشق هم میشود خسته شد. هیچ نمیدانستم. کاری به جز دوست داشتن تــو من بلد نیستم ... ولنتاینت مبـــارک 
مرا ببخش که نمیدانستم چطور باید دوستت داشته باشم، آخر برای اوّلین بار عاشق
مرا ببخش که نمیدانستم برای ابراز عشقم به تو مقدمهای لازم است، فکر میکردم عشق
مرا ببخش، آخر کسی به من نگفته بود که چطور باید به تو بگویم دوستت دارم، من هرچه در
مرا ببخش، من نمیدانستم که در عشق هم میشود دروغ گفت. پس اگر همیشه به تو
مرا ببخش، من فکر میکردم که تو دوست داری من واقعی را ببینی نه آن کسی که دیگران
مرا ببخش، که هرگز ترا نبوسیدم، آخر من به اشتباه فکر میکردم که عشق مقدّستر از آن
مرا ببخش که همیشه با تو بودن را دوست داشتم آخر نمیدانستم که عشق هم حدی دارد.
مرا ببخش که لحظه لحظهی زندگیم را با تو تقسیم کرده بودم، باور کن نمیدانستم که از
مرا ببخش که نمیدانستم عشق را باید یاد گرفت، من کودکی بودم معصوم که از عشق
مرا ببخش که تو را عاشقانه دوست میداشتم، آخر من رسم عاشقی نمیدانستم. (+)
+
نوشته شده در جمعه 25 بهمن1387ساعت 10:33 توسط ..:: ی ک ت ا ::..
|

نبودن تــو و حتی تا ابد ندیدن تــو هرگز بهانه ای نمیشود برای از یاد بردن تــو 
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 13:35 توسط ..:: ی ک ت ا ::..
|
