تبليغاتX
•* *• .•* تو یعنی نم نم بارون *•. •* *•

  

         

 

نفهمیدم چطور عشقت در دلم نشست آخر من رسم عاشقی نمی‏دانستم.


مرا ببخش که نمی‏دانستم چطور باید دوستت داشته باشم، آخر برای اوّلین بار عاشق

می‏شدم.


مرا ببخش که نمی‏دانستم برای ابراز عشقم به تو مقدمه‏ای لازم است، فکر می‏کردم عشق

همه‏اش نتیجه است.


مرا ببخش، آخر کسی به من نگفته بود که چطور باید به تو بگویم دوستت دارم، من هرچه در

قلبم احساس ‏کردم با تو در میان گذاشتم امّا نمی‏دانستم که نباید در عشق پای حرف‏های

دل را به میان آورد.


مرا ببخش، من نمی‏دانستم که در عشق هم می‏شود دروغ گفت. پس اگر همیشه به تو

حقیقت را گفته‏ام با اینکه می‏دانستم شاید ناراحتت کند، متاسفم.

 

مرا ببخش، من نمی‏دانستم که باید در بازی عشق بازیگر ماهری بود. کسی به من یاد نداده

بود که نباید تمام ماسک‏هایی که در زندگی روزمره‏ام بر چهره می‏گذارم را برای تو آشکار کنم.


مرا ببخش، من فکر می‏کردم که تو دوست داری من واقعی را ببینی نه آن کسی که دیگران

می‏بینند، پس پرده‏های درونم را کنار زدم تا تو را به خصوصی ‏ترین لایه‏های وجودم راهنمایی کنم.


مرا ببخش، که هرگز ترا نبوسیدم، آخر من به اشتباه فکر می‏کردم که عشق مقدّس‏تر از آن

است که به شهوت آلوده شود.

 

 مرا ببخش، که عشقمان را حساب نمی‏کردم، آخر من نمی‏دانستم که عشق را می‏شود

اندازه گرفت.


مرا ببخش که همیشه با تو بودن را دوست داشتم آخر نمی‏دانستم که عشق هم حدی دارد.


مرا ببخش که لحظه لحظه‏ی زندگیم را با تو تقسیم کرده بودم، باور کن نمی‏دانستم که از

عشق هم می‏شود خسته شد.


مرا ببخش که نمی‏دانستم عشق را باید یاد گرفت، من کودکی بودم معصوم که از عشق

هیچ نمی‏دانستم.


مرا ببخش که تو را عاشقانه دوست می‏داشتم، آخر من رسم عاشقی نمی‏دانستم. (+)

 

 

 

کاری به جز دوست داشتن تــو من بلد نیستم ...

 

ولنتاینت مبـــارک

 

+ نوشته شده در جمعه 25 بهمن1387ساعت 10:33 توسط ..:: ی ک ت ا ::.. |

نبودن تــو

و حتی تا ابد ندیدن تــو

هرگز بهانه ای نمیشود

برای از یاد بردن تــو

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 13:35 توسط ..:: ی ک ت ا ::.. |