شب زده توشهر شلوغ
آدما آدمک شدند![]()
اما هنوز دستای ما
گرمیه زندگی دارند
فکر سکوت شب نباش
دل نشینه ترانه ها
هنوز تو قلب عاشقت
ترانه ها پر از صداست
فکر جدائیمون نباش
عطر گلای خاطره
برای ما دو تا هنوز
نشونی از امید داره![]()
بیا ترانه سر کنیم
تو این هجوم بی کسی
بیا که فریاد بزنیم
تا که بیاد فریاد رسی
نگو روشنی محاله
که شب سرد سیاهه
نگو عاشقی بعیده
این لغت برام غریبه
هنوزم میشه غزل خوند
به امید روشنیمون
میشه با صدای بارون
غم و غصه رو ز دل روند
اگه همصدا بخونیم
شب میمیره شب میمیره
آخر ترانه هامون خورشیده
جون می گیره

ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 1:0 توسط ..:: ی ک ت ا ::..
|

کمک کن جاده های مه گرفته من مسافر رو از تو نگیرن کمک کن تا کبوترهای خسته روی یخ بستگیه ی شاخه نمیرن کمک کن از مسافرهای عاشق سراغ مهربونی رو بگیریم کمک کن تا برای هم بمونیم کمک کن تا برای هم بمیریم بذار قسمت کنیم تهایی مونو میون سفره ی شب تو با من بذار دست من و تو دست های ما پلی باشه واسه از خود گذشتن
+
نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 2:43 توسط ..:: ی ک ت ا ::..
|

رضا جون مهربونم پ.ن.۱: این جای کادوی اصلیمه که نشد بفرستمش برات خوشت اومد گلم؟ پ.ن.۲:رضا جون امیدوارم به همه ی آرزوهات برسی و همیشه شاد باشی عزیز دلم پ.ن۳:اینو الان برات می نویسم پ.ن.۴:ببخش که یه کم دیر شداااااااااا پ.ن.۵: این برا دوستای عزیزیه که کیک خواسته بودن.... راستش برنامه ی من برا تولد رضایی کیکش یادم رفت
تولدت مبارک![]()

![]()
![]()
( اینجا نمیشه که به خودت میگم فقط![]()
) ![]()
یه چیز دیگه بود..... اینی که اینجا گذاشتم یه کم عجله ای شد ![]()
+
نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 1:42 توسط ..:: ی ک ت ا ::..
|

یکی بود یکی نبود زیر این طاق کبود مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود اون اسیر یه قفس شب و روزش بی نفس همه ی آرزوهاش پر کشید بود و بس تا یه روز یه شاپرک نگاشو گوشه ای دوخت چشش افتاد به قفس دل اون بد جوری سوخت زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید تو چش مرغ اسیر غم دلتنگی رو دید دیگه طاقت نیاورد رفت توی قفس نشست تا که از حرفای مرغ شاپرک دلش شکست شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم بریم تا اون بالاها سوار ابرا بشیم یه دفه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد بارون از برق چشاش روی گونش جاری شد شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونو دید با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمی ذاشت تا یه روز یه باد سرد میون قفس وزید آسمون سرخابی شد سوز برف از راه رسید شاپرک یخ زود و یخ مرد و موندگار نشد چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد مرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپرد نگاهش به آسمون تا که دق کردشو مرد 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+
نوشته شده در دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 2:25 توسط ..:: ی ک ت ا ::..
|
